تبليغاتX
love webloge
love webloge

 

تصوير اصلي را ببينيد

 

 

 

 

  

به کعبه گفتم تو از خاکی من از خاکم چرا باید به دور تو بگردم

 ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم

 

 

  عاشقت هستم تو ای معبود من
عشق تو تاری بود بر پود من
می پرستم من تو را ديوانه وار
گرد شمعت جان دهم پروانه وار
تو مرا در بی کسی همدم شدی
در شب تنهاييم محرم شدی
از تو روياهای من معنا گرفت
در کنارت قلب من آرام گرفت
از نگاه عاشقت زيبا شدم
سنگ بودم از تو من ديبا شدم
قامتم در هم شکست از بار غم
با تو پيوستم دگر باره به هم
با تو گشتم هفت شهر عشق را
يافتم من در تو بحر عشق را

کاش می دانستی : زندگی با همه وسعت خویش

مخمل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

زندگی : خوردن و خوابیدن نیست

زندگی : جوشش و راهی شدن است

زندگی : برگ بودن در مسیر باد نیست

امتحان ریشه هاست

کاش می دانستی : زندگی با همه وسعت خویش

مخمل ساکت غم خوردن نیست

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

زندگی : خوردن و خوابیدن نیست

زندگی : جوشش و راهی شدن است

زندگی : برگ بودن در مسیر باد نیست

امتحان ریشه هاست

صورت ماه.....

 

در زلالی آب حوض ماه را دیدم که از

نگاه خورشید می درخشید.....

ومرا وسوسه می کرد تا او را درآغوش بگیرم...

به آب گفتم:لحظه ای ماه را به آغوشم ده....

آب گفت:آیا دلی به زلالی من خواهی داشت....

دیگر طاقت نیاوردم....

دستانم راچون گهواه ایی به دل آب زدم...

اما افسوس......

آب خنده کنان.....

ماه را در خود غرق کرد...ومرا درمانده....

با حسرت نگاهم را به آسمان بردم تا همچون تیری

او را بشکافم....

و از خدای خود مجازات این عمل آب را بخواهم....

اما نگاهم به ماه افتاد که اینبار در آغوش

آسمان آرمیده بود....  

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 0:37 توسط محـمد |

از عشق نوشتن سخت نیست از عشق شنیدن سخت است پس می نویسیم  و سعی می کنیم که تحمل شنیدن  داشته باشیم

 

 پندهای برادرانه


اگر كسي ديوونت بود تو عاشقش باش…اگر عاشقت باشه تو دوستش داشته باش…اگر دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده…اگر بهت علاقه نشون داد فقط لبخند بزن…اينطوري وقتي هميشه يك پله ازش عقب باشي اگر يه وقت خسته شد و يك پله جا موند تازه ميشين مثل هم



يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر وجواب


دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم


يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم


و براي سياهي ها نور بپاشم


يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرم


و از آسمان درسِ پـاك زيستن


يادم باشد سنگ خيلي تنهاست…


يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند


يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن


به دنيا آمده ام … نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
….
يادم باشد زندگي را دوست دارم
….
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان

بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود


زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
….
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي


كه از سازش عشق مي بارد به اسرار


عشق پي برد و زنده شد
….
يادم باشد سنجاقك هاي سبز قهر كرده


و از اينجا رفته اند… بايد سنجاقك ها را پيدا كنم


يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
….
يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس


فقط به دست دل خودش باز مي شود

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
….
يادم باشد زنده ام
                                                           

نميدانم چرا گردونه را وارونه ميبينم در اين بهر خروشان ... دگر راه نجاتي نيست نميدانم چرا اين چشمه را خشکيده ميبينم همه دنياي من شد شک و ترديد و فقط يک چيز... و آن اينکه دلي را عاشق و شيداي دلداري نميبينم چرا بايد چنين باشد؟ چرا؟؟؟؟؟؟؟ زماني بود ؛کاتب مشق عشق ميکرد و ديگر هيچ زماني بود ؛درويشي و مهر و دوستي هر جا هويدا بود چرا بايد به جاي مهر /کينه را مهمان دلها کرد چرا بايد به جاي دوست / دشمن را هم اوا بود


                                                            
به دنيا جز غم و حسرت نديدم همدمي ديگر

  بنازم غيرت غم را دمي نگذاشت تنهايم

 ز بس از غم وفا ديدم شدم شرمنده آن غم

 خدايا!دوري غم هم برايم شد غمي ديگر

                                                      

بلاخره  این عشق یعنی چـــــــــــی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عشق يعني درد يعني گم شدن پيدا شدن
 

ساكن غربت شدن صد عقده در دل وا شدن
 

عشق يعني جمع دل تقسيم خوبيها سپس
 

در آنطرفتر در دو راهييها ز هم منها شدن
 

عشق يعني رقص با آتش سرا پا سوختن
 

ساختن در هم شكستن پيش گل رسوا شدن
 

عشق يعني تا بينهايت سوختن لب دوختن
 

تا به خاكستر شدن ماندن سپس شيدا شدن
 

عشق يعني نزد خود باران شدن در يك سكوت
 

صبر كردن تا اقاقيها ي شب دانا شدن
 

عشق يعني اوج يك تيراژ غم تاليف دل
 

در نهايت قيمتي با يك تومن سودا شدن
 

عشق يعني وا شدن همسايه با گلها شدن
 

يك سبد خورشيد چيدن عازم شبها شدن!!!

 

به خاطر داشته باش تاريك ترين لحظه شب ، نزديك ترين لحظه به طلوع خورشيده ،‌پس از تاريكي زندگيت دلگير نشو

کلام بزرگان

                                                                     

  

 شکسپير ميگه : فراموش کن چيزي را که نمي تواني بدست آوري و بدست بياور چيزي را که نمي تواني فراموش کني!

ناپلئون ميگه : حرفيو بزن که بتوني بنويسيش ، چيزيو بنويس که بتوني امضاش کني و چيزيو امضا کن که بتوني پاش وايسي......

چارلي چاپين: اگر يك روز شاد شدي ...... آرام بخند تا غم بيدار نشه و اگر يك روز غمگين شدي..... آرام گريه كن تا شادي نا اميد نشه

 

 از زندگي هر انچه لياقتش را د اريم به ما ميرسد نه انچه که ارزويش را داريم

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 15:16 توسط محـمد |

 

    ای که دور از من در یاد منی
باخبر باش که دنیای منی
شادیت شادی من غصه ات غصه ی من
قلب من خانه تو خانه ات قبله من
دوستت دارم

                                                                                       

زندگي برگ بودن در مسير باد نيست امتحان ريشه هاست؛ ريشه هم هرگز اسير باد نيست

                                                                         

آموخته ام .... تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد : تومرا شاد كردي

 

 

                                                                                 

اگر مي توانستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو را دوست دارم مرا دوست داشته باشي

                                                  

روزگارم گله مندي شده است من بگيرم تو بخندي شده است ازدلم ياد نكردي شايد،عشق هم سهميه بندي شده است

 

 

 
آدما از آدما زود سير ميشن، آدما از عشق هم دلگيرميشن، آدما رو عشقشون پا مي ذارن، آدما آدمو تنها مي ذارن


زندگي شطرنج دنيا و دل است... قصه ي پررنج صدها مشکل است... شاه دل کيش هوسها مي شود... پاي اسب آرزوها در گل است ...فيل بخت ما عجب کج مي رود... در سر ما بس خيالي باطل است... ما نسنجيده پي فرزين و او... غافل از اينکه حريفي قابل است... مهره هاي عمر من نيمش برفت... مهره هاي او تمامش کامل است........


 


 باستان کاران تباني کرده اند عشق را هم باستاني کرده اند هرچه انسانها طلايي تر شدند عشق ها هم موميايي تر شدند اندک اندک عشق بازان کم شدند نسلي از بيگانگان آدم شدند.... 

 

 

بين من و تو اگه راه آهن باشه
##########
اگه يه عالمه کوه باشه
^^^^^^^^^^^
يا يه دنيا راه باشه
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
باز هم نميتونه بين ما فاصله بندازه چون تــــــو........ تو قلبمي

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 22:50 توسط محـمد |

شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد

 خبري از دل پر درد گل ياس نداشت

 بايد اينجور نوشت

هر گلي هم باشي

چه شقايق چه گل پيچك و ياس  ؛ زندگي اجبارست ...

       زندگي در گرو خاطره هاست ؛ خاطره ها در گرو فاصله هاست ؛ فاصله ها تلخ ترين خاطره هاست       

 

تو که نمی خوای با من بمونی....

با من بخونی ...

تو که نمی خوای اینجا بمونی ...

اما می تونی این دم آخر برای رفتن  از پیش چشمات یه کاری کن تا با من نمونه یاد اون نگات....یاد اون نگات ...

دیدار آخر با من بدی کن دست خودم نیست من نمی تونم  از تو  و  چشمات را گذر نیست....

دیدار آخر دوباره بشکن همون دلی رو که خیلی وقته نداره اینجا جز تو کسی رو....جز تو کسی رو...

 دیدار آخر  نذار دوباره به پات بیفتم تو چاره ای کن از اینجا برم یادت نیفتم..

تو که نمی خوای با من بمونی... با من بخونی...تو که نمی خواهی اینجا بمونی

اما می تونی این دم آخر برای رفتن  از پیش چشمات یه کاری کن تا با من نمونه یاد اون نگات...یاد اون نگات 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 0:42 توسط محـمد |

 

دارم میرم نگو بمون واسم دیگه قصه نخون

 

این سر نوشتیه که شد عاقبت عاشقیمون

 

از اولش اینطوری بود عاشقیمون با یک نگاه

 

یه روزی خوب  یه روزی بد  یه روز سفید  یه روز سیاه

 

دارم میرم گریه نکن غصه ی رفتن رو نخور

 

بهتره که تموم بشه تو هم دلو ازم ببر

 

دارم میرم تا سر نوشت ما رو به بازی نگیره

 

بدون یه روز این عاشقی از یاد من که نمیره

 

از اولش اینطوری بود عاشقیمون با یک نگاه

 

یه روزی خوب  یه روزی بد  یه روز سفید  یه روز سیاه

 

بهتره که تموم کنیم بازی هر دو باخته رو

 

دارم میرم نگو بمون دارم میرم نگو نرو

 

دارم میرم گریه نکن غصه ی رفتن رو نخور

 

بهتره که تموم بشه تو هم دلو ازم ببر

 

دارم میرم تا سر نوشت ما رو به بازی نگیره

 

بدون یه روز این عاشقی از یاد من که نمیره

 

دوستت دارم همیشه حتی اگر فاصله ها خیلی باشه

 

 مواظب گلم بمون

 

 

قالیچه ای جادوئی خواهم بافت

از جنس ابرهای سپید

و همراه تو بر بلندای ابرها سفر خواهم کرد

تا دور ها و دور دستها

و مقصد ما خوشبختی است . . . .  

                                                                        

                  

ای کاش جمله زیبای دوستت دارم بی هیچ غرضی بر روی زبان ها جاری بود

ای کاش از گفتن جمله دوستت دارم

از ترس سوتفاهم ها و غلط اندیشی ها باز نمی ایستادیم

ای کاش محبت بی هیچ چشمداشتی

حتی

چشم داشت محبت به او که دوستش می داریم هدیه می دادیم

ای کاش جمله دوستت دارم را به هوس نمی آلودیم

                                                               ای کاش.............

                                             

                                                                                                                

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 13:19 توسط محـمد |

گفتی: بیاد تو هستم گفتم: چه حرفه قشنگی

           

بی تو مهتاب شبی باز هم از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم


شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم


در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید


یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم



ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همه محو تماشای نگاهت


آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام


خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب


شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آمد كه تو به من گفتی از این عشق حذر كن

لحظه ای چند بر این آب نظر كن


آب آیینه ی عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است


باش فردا كه دلت باد گران است

تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن


با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم


روز اول كه دل من به تمنّای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم


تو به من سنگ زدی ، من نرمیدم ، نگسستم

باز گفتم كه تو صیّادی و من آهوی دشتم


تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم


اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت


اشك در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید


یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم ، نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم


نكنی دیگر از آن كوچه گذر هم

بی تو امّا به چه حالی من از این كوچه گذشتم

  

مرا اينگونه باور کن...
کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته...
خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته...؟!
نمي دانم مرا ايا گناهي هست..؟
که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست..؟؟؟
مرا اينگونه باور کن....

  

   

ستاره اي خواهم شد
و در ميان آسمان ها درخشيدن آغاز خواهم کرد
تو مي تواني با سلام ماه مرا پيدا کني

ترانه اي خواهم شد
و در ميان قلب ها سرودن آغاز خواهم کرد
تو مي تواني با شروع اشک مرا پيدا کني

غباري خواهم شد
و با رقص باد در صحرا نمايش آغاز خواهم کرد
تو مي تواني با لمس شن هاي داغ مرا پيدا کني

من در همه جا خواهم بود
هرگاه دلتنگ شدي
اشکت را لمس کن، قلبت را درياب
مرا خواهي يافت...

                                

  


يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود يكي موند يكي نموند حرف راست قصه بود يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا يكي رفت چه بي وفا، با دو رنگي آشنا اونكه موند ريشه پوسوند دلشو غصه سوزوند نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند زير آوار جفا دل دادش به هر بلا با همه عشق و وفا راهي شد تو قصه ها اونكه موند يه قصه ساخت اما هي هستي شو باخت قصه ها به سر رسيد ،اون به عشقش نرسيد

  

   

                                
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

                                      

  

ستاره به ماه ميگه :عشق يعني چي
ماه ميگه يعني بودن درآغوش تو
ماه ميگه: توبگو عشق يعني چي
ستاره ميگه انتظار ديدن تو

***********************************************************

پرواز واژه پريده رنگ روزگار ماست ! آرزوي کهنه کبوتري که بي قفس حبس مي شود

                                      

   

 
شکي که بي صداست / پشتي که بي پناست / دستي که بسته است / پايي که خسته است / دلي که عاشق است / حرفي که صادق است / شعري که بي بهاست / شرمي که اشناست / دارايي من است / ارزاني شماست

                                     

  

 هنگام رفتن برايت حرف قشنگي ندارم

غم در دلم جا گرفته از دوريت بي قرارم

پشت پناه دلم بود لحن قشنگ کلامت

امشب دوباره دلم را دست دلت مي گزارم

                                     

 

از بهار پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت تازه شكفته ام هنوز نميدانم از تابستان پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت درگرماي وجودش غرقم نميدانم از پاييز پرسيدم عشق يعني چه؟ گفت در هزار رنگ آن باخته ام نميدانم از زمستان پرسيدم عشق يعني چه؟گفت سرد است و بي رنگ

                                    

  


گر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بحررنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است
                                       

                                     

   

 
خداوندا! اگر بخواهم آنچه در ذهن دارم با تو بگويم، هزاران جلد کتاب مي شود ولي آنچه در دل دارم يک جمله بيش نيست: دوستت دارم

                                    

  

خوش به حال لاکپشت ها چون درد عشق را خيلي راحت تحمل ميکنند چون معشوقشون
 خيلي اهسته اونا رو ترک مي کنه

                                   

   

شب در کارنامه سياه زندگيش چه دارد که اين همه ستاره از آن اوست

                                    

  

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينكه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند

                                    

   

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد. مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي؟ مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم! تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه مرا ديدي؟

                                      

     

به راه باديه رفتن به از نشستن باطل که گر مراد نيابم به قدر وسع بکوشم

نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 23:24 توسط محـمد |

    

 

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي


سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن

 


وقتي واقعيتها آدم را فريب مي دهند چه كار مي شود كرد؟ روزگاريست كه حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن كرده است و راست راست در خيابان راه مي رود،عشق نشسته است كنار خيابان، كلاهي كشيده بر سر و دارد گدايي مي كند و مرگ، در قالب دختركي زيبا گلهاي رز زرد مي فروشد 


 آدم هر چقدر داناتر شود، انتظارش از مردم کمتر مي شود *همه ي انسان ها زير يک آسمانند اما افق هاي گوناگون را تماشا مي کنند *معشوق هر کس هم صيد اوست هم صيادش *اهل دنيا آدم را گرم مي خوانند و سرد مي دانند *گاهي نگاه بهتر از زبان سخن مي گويد *عشاق از وادي سکوت تکلم مي کنند *درياب مرا که دل دريايي من بي تو مرداب است *زير رگبار نگاهت دلم انگار زير و رو شد واسه ي داشتن عشقت همه جونم آرزو شد تا
نفس کشيدي انگار نفسم بريد تو سينه ابر و باد و دريا گفتن حس عاشقي همينه
 

 

براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند ....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود ...... هميشه يكي بود يكي نبود



ديروز با عشق مي جنگيديم و امروز با عاشقي . آنجا براي رزم هاي شبانه مي رفتيم، اينجا براي بزم هاي عاشقانه . ديروز با هم به دشمن مي زديم و امروز براي هم مي زنيم . آنان که دريايي زيستند مردابي نمي ميرند.



عشق يعني غوطه خوردن بين موج عشق يعني رد شدن از مرز اوج عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني لحظه ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار عشق يعني لحظه هاي بي قرار عشق يعني صبر ، يعني انتظار عشق يعني اشتياق و اضطراب عشق يعني دلهره ، يعني شتاب عشق يعني اشک ، يعني عاطفه عشق يعني

هرگاه احساس كردي كه گناه كسي آنقدر بزرگ است كه نمي تواني او را ببخشي بدان كه اشكال در كوچكي روح توست نه در بزرگي گناه او

نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 20:47 توسط محـمد |


تقديم به او که نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد دلم براي کسي تنگ است که آفتاب صداقت را به ميهماني گلهاي باغ مي آورد و گيسوان بلندش را به باد مي داد و دست هاي سپيدش را به آب مي بخشيد و شعر هاي خوشي چون پرنده ها مي خواند

 


درانتظار کسي باش که مايل باشد حتي در زماني که در ساده ترين لباس هستي،تو را به دنيا نشان دهد

عاقبت از عشق تو اهل کليسا مي شوم مي کشم دست از مسلماني مسيحا مي شوم انقدر بر کشتي عشقت نشينم همچو نوح يا به عشقت مي رسم يا غرق دريا مي شوم

 


براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند ....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود ...... هميشه يكي بود يكي نبود

 

 

اگر ديدي دلي تنها نشسته...ميان کوچه هاي غم نشسته...نگو ان دل چرا تنها نشسته...بدان دوري تو ان را شکسته...

 

زندگی قصه مرد يخ فروشيست که از او پرسيدند: فروختی ؟ و او جواب داد نخريدند تمام شد.

 

اگر تنها کسم در تنهاترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذارد الهي تنها کسش در تنهاترين تنهاييش تنهاي تنهايش گذارد

 

يارم از من بي سبب رنجيد و رفت ...گريه را ديد و به من خنديد و رفت.. تشنه بودم همچو دشتي پر عطش.. مثل باران بر تنم باريد و رفت ... گل فراوان بود او از باغ من ... غنچه ي نشکفته را بر چيد و رفت..

.

 

 

اگه کسي رو دوست داشته باشي نمي توني تو چشماش زل بزني... نمي توني دوريش رو تحمل کني... نمي توني بهش بگي چقدر دوسش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري. . براي همين عاشقا ديوونه مي شن

 

 

به کعبه گفتم تو از خاکي منم خاک، چرا بايد به دور تو بگردم ؟؟؟ ندا آمد تو با پا آمدي بايد بگردي ، برو با دل بيا تا من بگردم  

 

نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 23:57 توسط محـمد |

  شناختنت بي گناهترين گناهم بود ، يافتنت بهانه دلم وخواستنت نيازم ! و با تو بودن آرزويم و تو را گم كردن ، پيدايش سراب بود ! تو مانند پرستو آمدي و به دورترين ديار غربت رفتي ! بي تو ثانيه ها تكراري شده اند و آيينه چيزي جز سراب را نشان نمي دهد! و شقايق غريبي مي كند و جاده در انتظار مسافر است ! و هنوز دلم بدون تو بهانه مي گيرد! و من آرزوهايم را عاشقانه زمزمه مي كنم و منتظرت هستم

     

  اين آخرين تلاشمــــه واسه به دســـت آوردنـــت باور كن اين قلـب و نرون اين التماسه آخره چقدر مي خواي تو بشكني غرور اين شكسته رو هر چي مي خواي بگي بگو اما نگو بهم برو اين دلو عاشقش نكن اگه منــو دوست نـــداري راحت بگو اگه ميخواي قلـــب منو جا بزاري دلم پر از شكايـته اما صدام در نمي ياد ميترسم از دستم بري كاري ازم بر نمي ياد نرو نذار كه بعد از اين دنيا به عشـــق شك بكنه هركي دلش جاي ديگيست عشقو بخواد ترك بكنه

 

اگه کسي رو دوست داشته باشي نمي توني تو چشماش زل بزني... نمي توني دوريش رو تحمل کني... نمي توني بهش بگي چقدر دوسش داري... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري. . براي همين عاشقا ديوونه مي شن

 

عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است

 

لحظات را طي کرديم تا به خوشبختي برسيم اما وقتي رسيديم فهميدم خوشبختي همان لحظات بود

 

کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

 

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري را نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره


دوستي ان است که بلبل با رخ گل ميکند صد جفا از خار گل ميبيند اما تحمل ميکند

  

اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه

 

کسي که خيلي دوستت داره هميشه نگرانته به خاطر همين بيشتر از اينکه بگه دوست دارم مي گه مواظب خودت باش

 

مرگ از زندگي پرسيد چرا من تلخم و تو شيريني؟ زندگي در جواب گفت : چون من دروغم و تو حقيقت

  

اگه كسي بهت گفت دوستت دارم ميميرم برات فدات شم تمام زندگيمي زود باور نكن اگه ميخوايي امتحانش كني بهش بگو كارت سوختت رو ميدي به من؟؟؟

نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 15:43 توسط محـمد |

             جملات عاشقانه

 اگه غمگين بودي و احتياج به درد دل داشتي خبرم كن،بهت قول نمي دم

 بخندونمت اما اين  قول ميدم كه همراهت گريه كنم

                                                                    

  

كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت       ولي آهسته زير لب گويم خدايا بي اثر باشد

 

                                                           

 

 زندگي زيباست نه در رؤيا ،بوسه زيباست نه براي هوس،پرنده زيباست نه براي قفس

،دوست داشتن زيباست نه براي لمس كردن،براي حس كردن آري دوست داشتن

 زيباست،نه براي لمس كردن ،براي حس كردن

 

                                                         

 دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن

 

                                                         

 

چقدر عجيبه تا فرياد نكشي كسي به طرفت بر نمي گرده تا گريه نكني كسي نوازشت نمي كنه تا وقتي كه مريض نشي كسي برات گل نمياره تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمياد و

 تا وقتي نمي ري كسي تو رو نمي بخشه

  

                                                                

  زندگي سه چيز بيشتر نيست:1-نا خواسته به دنيا اومدن 2-با غم زيستن 3-با آرزو مردن

 

                                                                  

 

 

هر وقت اشكهايم سرازير مي شود تو را در آنها مي بينم پس هيچ وقت

 

 آنها را پاك نمي كنم كه هميشه تو رو ببينم

 

 

                                                                                 

 

تحمل كردن زيباست اگه قرار باشه روزي به تو برسم،انتظاراسان است اگه قرار باشه دوباره تو رو ببينم ،زندگي شيرين است اگه قرار باشه مزه دستان تو رو بچشم،مشكلات حل مي شود اگه قرار باشه يه روز به پاي تو بميرم،اشكها همه به لبخند تبديل مي شود اگه قرار باشه يك بار تو رو ببوسد ،لبخندها همه به اشك تبديل مي شوند فقط اگر ببينم خيال رفتن داري،زندگي ام مي سوزد اگه بفهمم از من دلگير شدي،اما بدون دوست دارم از پشت همه اين فاصله ها از پشت اين همه حرف دوستت دارم

                                                                               

عشق رازي است مقدس. براي کساني که عاشقند، ‌عشق براي هميشه بي‌کلام مي‌ماند؛ اما براي کساني که عشق نمي‌ورزند، ‌عشق شوخي بي‌رحمانه‌اي بيش نيست

 

                                                                                 

 

   اگه يه روزي يکي بهت گفت دوستت دارم سعي نکن بهش بگي دوستت دارم

     اگه گفت عاشقتم سعي نکن عاشقش باشي اگه گفت که تو همه ي زندگيمي

سعي نکن همه ي زندگيش باشي چون يه روزي مي ياد بهت مي گه ازت

متنفرم اون موقع نمي توني سعي کني ازش متنفر باشي

ديشب نديدي که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم ديشب که سکوت دق

مرگم مي کرد وابسته گي ام را به تو عادت کردم

 

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه !

 

*                                                         

  کلام آخر

باهوش نباش عاقل باش چون هميشه باهوش ها دوست دارندتجربه کنند

 اما عاقل ها از تجارب ديگران استفاده ميکنند  

نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 22:30 توسط محـمد |
درباره وبلاگ

خدایا چه سخت است بي بهانه گريه کردن به ظاهرخنديدن وبه دروغ فرياد زدن که زندگي شيرين است
خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام





Powered by WebGozar

-------------------------------------
آخرین نوشته ها





گفتی: بیاد تو هستم گفتم: چه حرفه قشنگی




با تو می مان
 
پیوند وبلاگ
قنــــــــــــــــــــــاری
 
همیشه منتظر
 
یلدایی ترین شب
 
ترنـــــــــــم
 
عاشق دل خسته
 
دفتر عشق
 
عاشق خسته
 
پسري از خاك كوير
 
آسمونی
 
silversilence
 
شب مهتابی
 
یاس شکسته
 
کجاست یاری کننده ای که یاری کند مرا...؟
 
وبلاگ آقا بابک
 
روبــــه عشــق
 
غریبه ی آشنا
 
دختر آفتاب
 
بهار اشعار
 
عشق قاصدک
 
بنویس از سر خط
 
بي تو رو به غروب
 
دریا در من
 
نوای عشـــــق
 
عروس شهر افتاب
 
دختر آفتاب
 
سکوت
 
وبلاگ آقا نیما
 
عشق بی همتا
 
فریاد بی صدا
 
سپید و سیاه
 
 
 
امکانات

 


delroba85

محـمد

delroba85

http://delroba85.blogfa.com

love webloge

love webloge

love webloge

خدایا چه سخت است بي بهانه گريه کردن به ظاهرخنديدن وبه دروغ فرياد زدن که زندگي شيرين است
خدايا : من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري ! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج ياري تو ، رحمت تو ، توجه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهرباني تو ، و در يک کلام ... محتاج توام

love webloge

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com